:: الهه ی تنهايی ::

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم ..... مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسير


انگار مدتی است که احساس می کنم

خاکستری از دو سه سال گذشته ام

احساس می کنم کمی دير است

ديگر نمی توانم

هر وقت که خواستم

در بيست سالگی متولد شوم

انگار فرصت برای حادثه از بين رفته است

اين روزها که فرصت برای ديوانگی کم است

بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببينم

بگذار در خيال تو باشم

بگذار ........

بگذريم !!!

اين روزها

خيلی برای گريه دلم تنگ است ...

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 


  می خوام يه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه

من باشم و تو باشی و يک شب مهتابی باشه

می خوام يه کاری بکنم شايد بگی دوسم داری

می خوام يه حرفی بزنم که ديگه تنهام نذاری

می خوام برات از اسمون ياس های خوشبو بچينم

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببينم

می خوام که جادوت بکنم هميشه پيشم بمونی

از تو کتاب زندگيم يه حرف رنگی بخونم

امشب می خوام برای تو

يه فال حافظ بگيرم

اگه که خوب در نيو مد به احترامت بميرم

امشب می خوام تا خود صبح

فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو اسمون عکس چشاتو بکشم

اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقايق

يه وقتی که من نبودم بی خبر از اينجا نری

بدون يه خداحافظی پر نزنی تنها بری

يه موقع فکر نکنی دلم واست تنگ نمی شه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمی شه

اگه بری شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن

اسمونای ارزو يه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت می ياد بری  بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی برات بشم يه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری

اينجور دوست داشته باشم

اسمتو رو تو مثل گلا تو گلدونا گاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد

اسمتو تو قلب منه

چهره ی تو يادم مياد وقتی که بارون می زنه

ای کاش منم تو اسمون يه مرغ دريايی بودم

شايد دوسم داشتی اگه اهوی صحرايی بودم

ای کاش بدونی چشماتو به صد تا دنيا نمی دم

يه موج گيسوی تو رو به صد تا دريا نمی دم

به ارزو هام می رسم اگه تو پيشم بمونی

اونوقت خوشبخت می شم مثل فرشته ها تو نقاشی

تا وقتی اينجا بمونی بارون قشنگ و نم نم

هوای رفتن که کنی مرگ گلای مريم

نگام کن و برام بگو

می ری يا می مونی

بگو دوسم داری يا نه

مرگ گلای شمعدونی

نامه داره تموم می شه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل اسمون

عاشقی و بی انتها

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 




 

 


واسه من گل نفرست    

            ديگه دوست ندارم

نمی خوام گذشته هام رو باز به خاطر بيارم

ميدونی ميون ما هر چی که بود گذشت و رفت

اون بهار اشنايی خيلی زود گذشت و رفت

ديگه از دوست دارم حرفی نزن

     اخه عشقی نيست ميون تو و من

.................................

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail