:: الهه ی تنهايی ::

شکست پنجره !


شکست  پنجره

              آن دم است که ؛

                              تو از آن فقط به فکر کبوتر باشی ...!!!

به نظر تو شکست پنجره چه موقعيه ؟؟؟

ببينم می تونی بهترين جمله رو تو بگی ... 

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

همين گوشه ...


نگاه کن

همين گوشه ...

اين گوشه رو ميگم ، کجا رو نگاه ميکنی ؟

همين گوشه از دلم که نشسته ای

تاريک شده ... ،

دلم گرفته !!!

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

پنج وارونه يعنی چی ؟


خواهر کوچکم از من پرسيد ، پنج وارونه يعنی چی ؟

من به او خنديدم ، کمی ازرده و حيرت زده گفت :

روی ديوار و درختان ديدم .

باز هم خنديدم ، گفت :

ديروز خودم ديدم که مهران پسر همسايه پنج وارونه به مريم می داد .

انقدر خنديدم که طفلک ترسيد !!!

بغلش کردم و بوسيدم و گفتم :

بعدها وقتی که باران بی وقفه ی درد ، سقف کوتاه دلت را خم کرد ،

بی گمان می فهمی ، پنج وارونه چه معنا دارد .

                                                                      برگرفته از خلوتگاه يک عاشق

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

زندان عشق ...


ديواری سنگی، پنجرهای کوچک، با ميله های اهنی‌!

و من يک زندانی که در اين فکر ، که چگونه خود را از بين اين ميله ها رها کنم ؟

از بين ميله ها که به صورت ماه مينگرم، بر او حسودی می کنم، چه رها در اسمان خود نمايی ميکند،

چه زيبا ، زيبايش را در اسمان پخش ميکند و من اينچنين در پشت ديوارها ، دور از مردمی عاشق !!!

خدايا من هم ميخواهم ازاد باشم و عاشق شوم ،سالهاست که در اين زندان زندانيم،

معشوقه ی زندانبان خود !!!

ميخواهم عاشق شوم ، اما نه عشقی در بند ، نه عشقی محدود ، نه عشقی سرد ، نه عشقی بی رنگ !

من ميخواهم عاشق شوم انطور که خورشيد عاشق ابی اسمان شد ،

من ميخواهم با عشق پرواز کنم ، پروازی به وسعت پشت اين ميله ها ، ميخواهم در کنار عشق گرم شوم و بسوزم ،

ميخواهم از عشق رنگی باشم ، به زيبايی رنگين کمان !!!

پس کجاست ، کجا مانده ان که مرا از بين اين سردی ديوار رها سازد؟... انکه دست مرا بگيرد و از اسيری نجاتم دهد ؟ ...

باز هم من و تنهايی و بازگشت صدای هق هقم از ديوارهای سرد !

ولی اين بار چشمان پر از اشک زندانبان ، که از دريچه در ، سر تا پای مرا با پشيمانی نگاه ميکرد ...

به صدای چرخش کليد در قفل در ...!!!

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

خلاء


معنای زنده بودن من با تو بودن است

نزديک ، دور ، سير ، گرسنه

                                       رها ، اسير

                                       دلتنگ ، شاد

ان لحظه که بی تو سرايد مرا مباد !

مفهوم مرگ من

در راه سر افرازی تو ، در کنار تو

مفهوم زندگی است

معنای عشق نيز

در سرنوشت من

با تو ، هميشه با تو ،

برای تو زيستن است ...

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail