:: الهه ی تنهايی ::

آرزو می کنم ...


آرزو می کنم

کاش دستانم توان آن را داشت

تا غباری را که از رفتنت بر چهره ام نشسته پاک کنم ،

ولی نه .... پشيمان می شوم !

زيرا با خود می انديشم ،

اين آخرين و تنها يادگاريت را از دست خواهم داد ... !!!

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

... شکست


آواز عاشقانه ما در گلو شکست       

                                            حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هوای سرودن نمی کند     

                                            تـــنــها بـهـانـه دل مـا در گـــلـو شکست

سر بسته مانند بغض گره خورده در دلم 

                                           ان گريه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد

                                           ای وای ، های های عزا در گلو شکست

ان روز های خوب که ديدم خواب بود

                                            خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت

                                          " ايا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دل نا تمام ماند

                                         نفرين و افرين و دعا در گلو شکست

تا امدم که با تو خداحافظی کنم

                                         بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

تنها ...


تنها در بی چراغی شبها می رفتم

دست هايم از ياد مشعل ها تهی شده بود

همه ستاره هايم به تاريکی رفته بود

مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد

لحظه ام از طنين  ريزش پيوندها پر بود

تنها می رفتم ، می شنوی ؟ ....

تنها ...

ومن می رفتم ، می رفتم تا در پايان خود فرو افتم

ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها

ميان دو تاريکی به من پيوستی

صدای نفس هايم با طرح دوزخی اندامت ، در اميخت

همه تپش هايم از ان تو باد !!!

چهره به شب پيوسته !

همه تپش هايم ...

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

فاصله ...


ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله ايست !!!

چرا نگاه نکردم ؟ ......... چرا نگاه نکردم ؟

انگار مادرم گريسته بود انشب ...

چرا نگاه نکردم ؟

تمام لحظه های سعادت می دانستند که دست های تو ويران خواهد شد

و من نگاه نکردم

تا ان زمان که پنجره ی ساعت

گشوده شد و ان قناری غمگين

چهار بار نواخت ....... چهار بار نواخت !!!                              فروغ فرخزاد

..................................................

می خوام اينجا از دوستايی که در مورد شکست پنجره برام کامنت گذاشتن تشکر کنم .

سعی ميکنم همش رو اينجا ينويسم تا همه بخونن .... بعضی هاش واقعا لذت بخشه ...

باباعظيمی:(مرسی اقا داداش)؛  شکستن پنجره اون موقع هست که صدای شکستن شيشه تنهايی قلبت را حس ميکنی ونميتونی کاری بکنی.....

کمند:(سولمازی اخر ادبياتی ها)؛   شکست پنجره موقعيه که:(( انتظار شکسته شه ۰۰ چشامام بسته شه ۰۰ ))) يه وقت انسان منظره ای از بيکران عمق نگاهش عبور نکنه اون وقته که پنجره ها شکسته ميشه ۰۰

نيره:(واقعا با خوندنش لبهای ادم ميلرزه)؛  به نظر من شكست پنجره اون لحظه‌اي كه غم و حلق‌ي اشك رو تو چشم دختر بچه‌ي آدامس فروش سر خيابون ببيني اما نتوني دست نوازشگرتو بروي موهای پريشون شده روي شونه‌هاي نحيفش، بكشي و دستمالي براي پاك كردن اشكاش بهش پيشكش كني..

سودابه:(به اميد پايان غم نامت)؛ شکستن پنجره اون وقتی هست که ببينی احساسات پاک انسان ها به راحتی مورد سو استفاده قرار ميگيره ويه دل آسمونی با بی رحمی تمام شکسته ميشه...

شايا:(واقعا محشره)؛  شکست پنجره وقتی که...آدما برا تماشای خدا دیگه بیدارش نکنن........ اما دل پنجره وقتی می شکنه که.. برا تماشا چيزی نباشه... 

نازنين:(يه جمله ی بارونی)؛     شکست پنجره آن دم بود که نقش سفر تو در آن منعکس شد...

پرنده اتش: اون وقتی که تو با قلب و فکرت اونو بشکنی ..... اون وقت دیگه هیچ شیشه ای مانع تو نیست

فرشته تاريکی:   شکست پنجره وقتی است که غمها و قصه های تو و من و... بخوان از پنجره به دور دستها برن.آره پنجره تحمل خارج کردن اين همه بدبختيرم نداره چه برسه باهاشون زندگی کنه.

شيرين: شيشه شکستنی شکست گفتم فدای سرت دل من که نبود

زخمه بارون: (امان از دست غرور)؛  شکست پنجره اون لحظه ايه که متتهم به داشتن غرور بشی در حاليکه هيچ وقت با غرور آشنا نبودی 

رضا موتوری: شکست پنجره موقعه ای که اون طرفه پنحره کسی انتظار اين طرف نکشه

نيلوفر: شکست پنجره  وقتی  که کسی رو که دوست داری از توی اون با کس ديگه ببينی...

رهگذر: شکست پنجره موقعيه که نتونيم احساس رو از اون عبور بديم

نرگس: شکست پنجره آن دم است که یار منظر چشم تو باشد وتو درقفس و ديوار

زری: وقتی قطرات اشکم روی پنجره سنگينی ميکنه اون موقست که پنجره ميشکنه تا قطرات اشکم راهی به سوی تو پيدا کنند

محبوبه: وقتی يه گنجشک با تمام وجود برای رهايی خودش رو به سمت پنجره پرتاب ميکنه.../در اون لحظه پنجره با تمام وجود احساس شکست ميکنه

حکايت ناگفته: شکست پنجره مثل شکست بارون ميمونه ، زمانی که بارون مياد و چتر بدست و با عجله ميريم تا خيس نشيم ، مثل زمانيه که پرده ها رو ميکشيم و زيبايی های آشکاری رو که ميشه از پشت يک پنجره شاهدشون بود رو مخفی ميکنيم ، اين موقع يک پنجره با تمام وجود ميشکنه چرا که قدرش رو نميدونيم

نازنين:  پنجره يعنی آزادی....شکستن نداره

حامد فردين: يه پنجره وقتی ميشکنه که کسی پشتش منتظر نباشه

شيرين و فرهاد: شکست پنجره آن دم است که بخار سردش با سر انگشت گرمی شکسته می شود

پيام محبت:  وقتيه که نتونه لطافت نگاه تو رو از دیوار شیشه ایش رد کنه

دايی جان: (که اينطور)؛    شکست شيشه با توپ مزه ای ديگری دارد

hidden-love: (يه جمله ناب)؛ پنجره عاشق نشون دادنه

memol: شکست پنجره آن دم است که منظره ای جديد از آن عبور نکند

ab-rang2028: . به نظر من وقتی دل يه پنجره می شکنه يا ابری می شه که نخوای بهش نگاه کنی تا اونطرفش رو ببينی

maryam:  شکست پنجره از سنگدلی سنگه

leila: (وای سا بچه)؛ شکست پنجره وقتيه که يه بچه شر با سنگ بکوفه تو شيشه و بعدش الفراررررررررررررررررررر

........................................................

از بقيه هم ممنونم که خونه من رو خط خطی کردن :

ساقی ... شيرين ... منيره ... صهبا ... فاطمهدی ... سرزمين عشق ... رضا ... مهرداد ... سارا ... پگاه ... ليلی-اسول ... يه رهگذر(الف-ناظمی) ... پرناز ... کيا ... ازاد ... سپيده ... ستاره ... ارش ... شيما  ... شهرزاد ... ecom .... عليرضا

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail