:: الهه ی تنهايی ::

غريبه بودم ...


غريبه بودم ...

همه می دانند غريبه يعنی چه ... يعنی می ايد و می رود

بدون اينکه بدانی کيست ؟

نمی دانستم که در اين شهر دور افتاده با کوچه های بغض گرفته اش نبايد ماند ...

بايد رفت .... ولی ماندم ...

و اينک در غمگين ترين لحظه های زندگيم ،

به سوگ قلب پريشانم نشسته ام .

دلم می خواهد غوغای درونم را فرياد بزنم .

ولی کسی با من همدردی نمی کند ...

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail