:: الهه ی تنهايی ::

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم ..... مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسير


انگار مدتی است که احساس می کنم

خاکستری از دو سه سال گذشته ام

احساس می کنم کمی دير است

ديگر نمی توانم

هر وقت که خواستم

در بيست سالگی متولد شوم

انگار فرصت برای حادثه از بين رفته است

اين روزها که فرصت برای ديوانگی کم است

بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببينم

بگذار در خيال تو باشم

بگذار ........

بگذريم !!!

اين روزها

خيلی برای گريه دلم تنگ است ...

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail