:: الهه ی تنهايی ::

بايد ...


من از ديار عروسک ها می ايم

از زير سايه های درختان کاغذی

در باغ يک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقيم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصوميت

از سال های رشد حروف پريده رنگ الفبا

در پشت ميز های مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف ”” سنگ ““ را بنويسند

و سارهای سراسيمه از درختان کهنسال پر زدند

وقتی که زندگی من ديگر چيزی نبود

هيچ چيز به جز تيک تيک ساعت ديواری

دريافتم ، بايد ، بايد ، بايد

ديوانه وار دوست بدارم ...

 

خاکستر ....

پيام هاي ديگران ()



 

 

Copyright © 2006 - 2008 All Rights Reserved
Template Design By : Marjan!  &  Saghi!

                Archive        Home       E-Mail