رنگين کمان !!!

همه چيز گاه اگر کمی تيره می نمايد

باز روشنا می شود زود ،

تنها فراموش مکن

اين حقيقتيست

بارانی بايد

تا رنگين کمانی برآيد !

وليمويی ترش

تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهايی در زحمت

تا که از ما انسان هايی توانا تر بسازد.

خورشيد دوباره خواهد درخشيد...

                                            زود ،

                                                    خواهی ديد !!!

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سراب عشق

ديشب انگار ، زير پرچين خيال خوابم برد دفتر خيس خيال آلودم ، از نگاه خسته ی من آزرد به خودم ، به درختان قطور حسّم جمله ای با نقش غم ها که چرا؟ هيچکس از باغ خيالم حتی ، خوشه ای هم نچشيد. همگي رنگ به تضرّع رفتند بارالهي که قسم هيچکس از چشمه ی عشقم حتّي ، مشتي از حس نچشيد. *** کهنه ی خسته ی وصف آلودم ، که به جان آغشتم ، از دلم چرکين است جامه ی کهنه ی عمری که به عشق پا برجاست ، زير پاها ماندست. کاش کوير بودم من ، بار احساسم سبکتر مي بود فاصله ناچیز است ، بين شن ها و خدا ... شايد اين بار کسي از من خواست ، آب احساس سراب آلودم کاش کوير بودم من . . .

کشکول - درويش ديار خويش

خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند وگر مرهمش گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور دمادم شراب الم در کشند وگر تلخ بینند دم درکشند نه تلخ است صبری که بر یاد اوست که تلخی شکر باشد از دست دوست اسیرش نخواهد رهایی ز بند شکارش نجوید خلاص از کمند سلاطین عزلت ، گدایان حی منازل شناسان گم کرده پی به سر وقتشان خلق کی ره برند؟ که چون آب حیوان به ظلمت درند (( دلارام در بر ، دلارام جوی لب از تشنگی خشک ، بر طرف جوی )) نگویم که بر آب قادر نیند که بر شاطی نیل مستقسیند ...

کشکول - درويش ديار خويش

خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند وگر مرهمش گدایانی از پادشاهی نفور به امیدش اندر گدایی صبور دمادم شراب الم در کشند وگر تلخ بینند دم درکشند نه تلخ است صبری که بر یاد اوست که تلخی شکر باشد از دست دوست اسیرش نخواهد رهایی ز بند شکارش نجوید خلاص از کمند سلاطین عزلت ، گدایان حی منازل شناسان گم کرده پی به سر وقتشان خلق کی ره برند؟ که چون آب حیوان به ظلمت درند (( دلارام در بر ، دلارام جوی لب از تشنگی خشک ، بر طرف جوی )) نگویم که بر آب قادر نیند که بر شاطی نیل مستقسیند ...

نازی(خيال آلاچيق)

ما در ظلمتیم بدان خاطر که کسی به عشق ِ ما نسوخت ما تنهاییم چرا که هرگز کسی ما را به جانب ِ خود نخواند ما خاموشیم زیرا که دیگر هیچگاه به سوی شما باز نخواهیم آمد و گردن افراخته .... بدان جهت که به هیچ چیز اعتماد نکردیم ، بی آنکه بی اعتمادی را دوست داشته باشیم. .... عشق های معصوم ، بی کار و بی انگیزه اند. دوست داشتن ... از سفر های دراز تهی دست باز می گردد. .... اُمید ِ درودی نیست اُمید ِ نوازشی نیست.

نازی(خيال آلاچيق)

تماشا سوگند ... و به آغازکلام ... واژه ای در قفس است... . ./زندگي سرشار از عشق است...زندگي لبريزاز روياست ... اي مرا تنها رهاکرده ... اي گنهکار خطا کرده ... بي تو من با زندگي دشمن نخواهم شد ... بي تو قلبم را نخواهم کشت ... بي تو عشق من نخواهد مرد ... بي تو پائيز برودت بار تنهايي , در گلستان دل من ره نخواهد برد ... زندگي لبريز ازآمال و از روياست ... بي تو دنيا باز هم زيباست ...

دختر ماه

سلام ... ولی من به این نتیجه رسیدم : خورشیدی باید که پاره ای ابر آن را بپوشاند ... پ.ن : خوشحال می شم به وبلاگم سر بزنی و بهاریش کنی الهه ی تنها پ.ن : اسمت رو توی پیوند های وبلاگم گذاشتم چون وبلاگت خیل قشنگه! پ.ن : من دختر عمه ی ساقی هستم!!

زهرا

سلام/خوبی/چرا آپ نکرديد/ قصه ی آن دختر را می دانی ؟ که از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نا بینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست *** دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد هق هق کنان گفت « پس به من قول بده که

Bejan baran

ممنون از اشعار شاملو. حظ کردم. شاد زی. با اتود۲ به روزم. نقد شعر با شاملو به روز است. naqdesher.persianblog.ir

معين

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم به منم سر بزنی مرسی بای

عغمخعغه

مردم بی کار شعر می نويسند