من نمی توانم ....

من نمی توانم جلوی اشک هايم را بگيرم ،

         چرا همه نمايش ها غم انگيز تمام می شود ؟

         چرا عاشقان يکديگر را به جنون می کشند ؟

         چرا در اين جهان ، کسی به کسی ديگر نمی رسد ؟

چرا ..... ؟؟؟

مات و حيران به تمامی روز های زندگيم می انديشم ...

چرا انسان ها اينقدر اسان می گذرند از انچه که گذشتن از ان دشوار می ماند ؟

همه انسان ها ادميت را از ياد برده اند !

شايد من همانند اسرار می مانم ،

چرا که هيچ کس توان فهميدنم را ندارد !

اری ...

                                 ادمی هميشه از اسرار ميترسد !!!

chera....jpg

       پ.ن --- يک سال به خاطراتم اضافه شد...( ۱۱ تير ) .... وبلاگ منم يکساله شد . 

                                          يکسال پيش بود..... حالا فقط ميشه بگی يادش به خير !!!

/ 166 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

حالا ديگه گله پيش ساقی می کنی....دالم بلات.....

ساقی ( انتظار پشت ديوار دلتنگی )

سلام داداشی ... چی شده؟ باران چيکال کلده مگه؟ راستی ... من هنوزم پشت دلم ( درم! ) هيچم نميشه گازم بگيلی ...!! اگه موشم بياری ايقد جيغ ميزنم تا مامان دعبات ( دعوات ) کنه ها!! تازشم کلی گليه ( گریه ) ميکنم ... دلم برلات تنگ شده داداشی ... مقصوصا برا شوکولات هات!! اومدی برام بخر ... باشه؟ - آبجی کوچولوت - ساقی.

خاکستری

تو که دستت به نوشتن اشناست ............ دلت از جنس دل خسته ی ماست ................. دل دريا رو نوشتی ........... همه دنياااااااا رو نوشتي ...... دل ما رو بنويس ...... /////// کمندی اين حرف دلته نه اون که نوشته بودی ... درسته ؟ . /////

baran

هوووووووووووووووووووووو...چی ميگی واسه خودت داش مملی...تازشم خمارم...امشب توپم ممل جون...دلت بسوزه...دماغتم بسوزه....اه اه اه بوش داره مياد...بو دماغت که نيست...بوی يه چيزه ديگه ستتتتتت (چشمک)

baran

اين روزا با همه روزها فرق می کنه.داداشی قربونت برم که خوشحالی از خوشحاليم...دوست دارم...قد همه خماری امشبم..(چشمک)

کمند

سلام . نميدونم . شايد حرف دل خودم بود شايد .. شايد هم نه .. ببين اذيت نکن وروجک که حوصله ندارم .. راستی ميخوام اسم وبلاگمو بزارم کمند اغفالگر .. نظرت چيه ..؟ اولين کسی رو هم که اغفال کنم خودتی . جون من اغفال ميشی ؟ يا بايد التماست کنم ؟ برو لوس نشو ميخوام برم يه سری لوازم اغفال کردن بخرم بيارم ببينم کی رو ميتونم اغفال کنم . چه کنيم ديگه کمبود کاسبيه .. ديگه هم دوستت ندارم ..

nina

سلام عليکم چشم شير خان(زبون درازی هزارتاااااااااااااااااااااا)تو اگه چشم شير داشتی که اينقدر بد جنس نبودی چون شيرها بسيار با ابهت و با منش وبا فرهنگن..نه مثل الاغه تو بی فرهنگ(چه ربطی بهم داشت؟؟؟؟)اگه تونستی کشف کنی جايزه داری ..دندون...سلامی به گرمی افتاب داغ تيرماهم به کمندی جونم ميبوسمت گلم ماچچچچچچچچچچچ هوی خاکستری تو چشاتو درويش کن لوس خان ببين چه جوری نگاه ميکنه واه واه خدا بدور زبون درازی..

کمند

نينا جلو بچه اينجوری ماچم نکن . بد آموزی ميشه . خصوصا اين دهاتی نديد بديد . يه جورائی ذهنيتش آلوده ميشه . نينائی جونم خدائيش اين دهاتی وبلاگ نويسی رو از کجا ياد گرفت . مش غلومی خودت بگو تو دهات و آبادی شما که برق نيست . چه جوری کمپيوتر به بازار اومده . نکنه الاغت هم وبلاگ داره . جون من يه وبلاگ واسه الاغت بزن . خريدار پيدا ميکنه .. ((نينائی . دارمت خانومی ))

کمند

با کوچه اواز رفتن نيست. فانوس رفاقت روشن نيست. نترس از هجوم حضورم . چيزى جز تنهايى با من نيست. وقتى تو نباشى من به من مشكوكم. به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم. مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم . مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم. بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم. به شعله به پروانه حتى مشكوكم. باز امشب فانوسي روشن نيست. با سوگ اين شب يك شيون نيست. از كوكب تا كوكب خواموشي. شب هست و شوق شب كشتن نيست. ترسم نيست از ديوار از بن بست از سايه . تاريك تاريكم من از من ميترسم . چرا دل ببندم به شب كوچه گردى. كه از اين سكوت سترون ميترسم. من از سايه هاى شب بى رفيقي. من از نارفيقانه بودن ميترسم. مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم . مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم. با کوچه اواز رفتن نيست. فانوس رفاقت روشن نيست. نترس از هجوم حضورم . چيزى جز تنهايى با من نيست. شب هست و شوق شب كشتن نيست.

کمند

سلام مملی جون .. شرمنده نازنين گرفتارم . نميتونم زياد بيام انترنت .. تو هم که ماشالله وقتی کامنت ميزاری از بس بی مزه هستش آدم نميدونه چی بهت بگه . يعنی يه چيزی نمينويسی در خور ما باشه .. بيخيال . بگذريم ... مواظب خودت باش .. اگر از بومی پريدم پريدم . ديگه نزار برام عادی بشی مثه همه ..