زندان عشق ...

ديواری سنگی، پنجرهای کوچک، با ميله های اهنی‌!

و من يک زندانی که در اين فکر ، که چگونه خود را از بين اين ميله ها رها کنم ؟

از بين ميله ها که به صورت ماه مينگرم، بر او حسودی می کنم، چه رها در اسمان خود نمايی ميکند،

چه زيبا ، زيبايش را در اسمان پخش ميکند و من اينچنين در پشت ديوارها ، دور از مردمی عاشق !!!

خدايا من هم ميخواهم ازاد باشم و عاشق شوم ،سالهاست که در اين زندان زندانيم،

معشوقه ی زندانبان خود !!!

ميخواهم عاشق شوم ، اما نه عشقی در بند ، نه عشقی محدود ، نه عشقی سرد ، نه عشقی بی رنگ !

من ميخواهم عاشق شوم انطور که خورشيد عاشق ابی اسمان شد ،

من ميخواهم با عشق پرواز کنم ، پروازی به وسعت پشت اين ميله ها ، ميخواهم در کنار عشق گرم شوم و بسوزم ،

ميخواهم از عشق رنگی باشم ، به زيبايی رنگين کمان !!!

پس کجاست ، کجا مانده ان که مرا از بين اين سردی ديوار رها سازد؟... انکه دست مرا بگيرد و از اسيری نجاتم دهد ؟ ...

باز هم من و تنهايی و بازگشت صدای هق هقم از ديوارهای سرد !

ولی اين بار چشمان پر از اشک زندانبان ، که از دريچه در ، سر تا پای مرا با پشيمانی نگاه ميکرد ...

به صدای چرخش کليد در قفل در ...!!!

/ 35 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
melika

سلام.وب واقعا زيبا و جالبی داريد.شعراتونم همگی معرکه بود.ممنون که بهم سر زدی.خيلی لطف کردی.ارزوی سلامتی و تندرستی دارم برات عزيز.موفق و پايدار باشی.التماس دعا.بازم بهم سر بزن.بدرود

sepideh

زندگی مال تو....مرگ مال من****رهايی مال تو....گرفتاری مال من****شادی مال تو....غم مال من****همه چيز مال تو......؛؛؛تو مال من؛؛سلام دوست خوبم.....وبلاگ خيلی زيبايی داری و زيباتر از اون نوشته هاشه که دليل برنيک انديشی نويسندش داره......خيلی ممنونم که اومدی....شاد بمون و هميشه عاشق نازنين.....

کمند

زير بارون راه نرفتی تا ببينی من چی ميگم// تو نديدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی ميگم// چشمهای اون زير بارون سر پناه امن من بود// سايه بون دنج پلکهاش جای خوب گم شدن بود// تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من اين بود// تو پرنده بودی من سرو... ريشه هام توی زمين بود//... اگه اون رو ديده بودی با من اين شعر رو می خوندی// رو به شب داد می کشيدی... نازنين، چرا نموندی؟!!!// حالا زير چتر بارون بی تو خيس خيس خيسم// زير رگبار گلايه دارم از تو می نويسم// تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من اين بود// تو پرنده بودی من سرو... ريشه هام توی زمين بود//...

شیلا

بيکاری عاشق ميشی بابا بی خيال !!!!! بدون انتظارهيچ وقت پايان نداره!!! بيا پيشم

zari

سلام.تو زندانی زندونی بودن که زندانبانش معشوق آدم باشه خودش عالمی داره.نداره؟ .موفق باشی بابای

javady

سلام ممنون که بهم سر زديد.يه همسايه ی تازه ...با یه دنیا لطف...! و عشق ...صدای فاصله هاست .صدای فاصله هايی که مثل نقره تميزند و با شنيدن يک هيچ می شوند کدر...! اما... عاشق نشويد اگر توانيد ...تا در غم عاشقی نمانيد.شاد باشی.

حامدفردين

آخه خوب من::اين انتظاره که وصال رو شيرين تر ميکنه:: منم به روزم يه سری بزن::ياحق

کمند

دیگه این قوزک پام یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره چشای همیشه گریون آخه شستن نداره(((سلام مرسی که بيادم بودی ۰۰ خوبی شما ۰۰ ))

sarzamine eshgh

خيلی جالب بود راستی اگه کمک قالبی خواستی در خدمتم

ادمک ها

به ياد دست نوشته های قديم : خوب خوب نازنين من. نام تو ٬ مرا هميشه مست می کند.. بهتر از شراب . بهتر از تمام شعر های ناب. نام تو ٬ اگر چه بهترين سرود زندگی است ٬ من ترا به خلوت خدائی خيال خود.. « بهترين بهترين من » خطاب می کنم.. /سلام..وقت بخیر...هرجا هستی پاینده باشی..ارزومندارزوهایت...خداحافظ