پلک بزن ...

 

دلم می خواست هميشه غزلی بگويم که اخرين بيتش ،

                               اخرين پلک خواب الوده تو باشد . 

امشب ولی به جای حافظ می خواهم با ديوان چشمان تو فال بگيرم !!!

پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود ...

اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست ؟!

پلک بزن ، من غزل تازه می خواهم ...

                               

/ 139 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر عشق

سلام ... ممنون از حضورتون ... بروزم و منتظر ... بروز شدی خبرم کن ...يا حق

همسفر عشق

خاکستر ..... آی روزگار............. دلم تنگ ميشه ميام اينجا ..... بد جوری................

baran

سلام عزيز باران.بابا مگه ميشه شمارو يادم بره.داداشی خمار بودم.منگ منگ....وای اگه بودی قيافه امو ميديدی....داداشی دلم تنگه.ميام دوباره.بساط و جور کن که بدجوری نوشه ام.....

کمند

الهی داغ کمندی به دلت بمونه بگو آمين .................. چه ذوقی کرد ديوونه . باشه طلبت .

ساقی ( انتظار پشت دیوار دلتنگی! )

سلام داداشم ... اههههههههههههههههههههه!! زرنگی؟! اول بگو اگه يه چيزی بگم قبول ميکنی تا منم بگم ازت چی ميخوام!! بايد اول قول بدی که نه نگی ... اومخ ( به قول بعضی ها که باهاشونم قهرم!! ) منم بگم چبکارت دارم ... بدووووووووووووووووو بيا ... به بالش های مامان هم کاری نداشته باش ... ميدونی که مامان حساسه!! منم که آخر فضوووووووووووووول!! اومخ!! بهش ميگم که کاره تو بوده ها!! بدوووووووو بيا که بد جوری کارت دارممممممممممممممممم! منتظرم.

بهاره..تک ستاره اسمان دل

كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم تو ميزاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم واي اگه پرنده بوديم تو رو با خودم مي بردم وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مياوردم نميذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد تو رو با خودم ميبردم جايي كه نباشه صيّاد تو فقط بايد بموني اي پناهِ آخر من تا كه پرپر نشه بي تو همه ي بال و پر من كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم تو ميزاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم واي نگو اين فقط يه خوابه ، من و تو پرنده نيستيم وقتي همديگرو داريم نگو ما برنده نيستيم ما ميتونيم از محبّت با هم آسمون بسازيم حتي با دستاي خالي با هم آشيون بسازيم

baran

چرا اينقدر سرد؟؟؟يه لحظه اسمت رو دوباره خوندم ببينم خودتی يا من اشتباه ديدم.چی شده به داداشم؟؟من کاری کردم؟؟....

کمند

مُرده شور نامه نوشتنت رو ببره مرد .. هيچيت به آدميزاد نرفته .. عمرا اگه خودمو بکشم . اونم واسه چند بيت شعر .اووووووووووووهوک /.کور خوندی ..

ساقي( انتظار پشت ديوار دلتنگي! )

سلام داداشی من!! خوبی؟! خب بذار قبل از هر چيزی اول دو تا نکته ی مهم رو يادت بيارم! بعدش بگم که چيکارت دارم!!! نکته ی اول اينه که يادت نره قول دادی که روی حرفم >> نه << نمياری!! نکته ی دومم اينه که مَرده و قولش! خب................ ميخواستم بگم که تا آپديت نکنی و من متن جديد ازت نبينم باهات قهرم! يعنی تا اطلاع ثانوی!! اگه بيای پيشم و نگی که اپديت کردی جواب کامنت هات رو نميدم! حالا خود دانی ... بدرود!

nina

سلاممممممممممممممممممم خاکستری بدو بدو بيا که اخرين عکس از الاغه فراريت پيدا کردم حيف تو وبلاگت نميشه گذاشت ..اتچ منته ايميله منم بازی درمياره نميتونم برات ميل بزنمش ولی جانه من بيا ببين اين الاغه در به درت کارش به کجاها کشيده!!!!!!!!!راستی سلام کردم؟؟؟هان اها اره انگاری ايندفعه يادم نرفت....پس بدو...از همينجا سلامی به گرمی قلبم به کمندی عزيزم که وبلاگش باهام قهريده ورام نميده چراشو...هم فقط خداونده تبارک وتعالی ميداندو بس....مهم نيست که مهم اينه که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کمندی تو قلب نيناست جاشم خوبه ودر دسترسه هميشه .....بيايها خاکستر جان نبينی از دستت در رفته!!