غريبه بودم ...

غريبه بودم ...

همه می دانند غريبه يعنی چه ... يعنی می ايد و می رود

بدون اينکه بدانی کيست ؟

نمی دانستم که در اين شهر دور افتاده با کوچه های بغض گرفته اش نبايد ماند ...

بايد رفت .... ولی ماندم ...

و اينک در غمگين ترين لحظه های زندگيم ،

به سوگ قلب پريشانم نشسته ام .

دلم می خواهد غوغای درونم را فرياد بزنم .

ولی کسی با من همدردی نمی کند ...

/ 0 نظر / 12 بازدید