تنها بودم ...

مرا کسی نساخت /

 خدا ساخت /

 نه آنگونه که کسی می خواست /

 که من کسی نداشتم /

 او بود که مرا ساخت / 

آنچنان که خودش خواست /

وقتی خواستند کار دل را در سينه ام اغاز کنند /

کسی نبود تا از خزانه ی دل های خوب ، بهترين را برگزيند /

                               ....   تنها بودم   .... 

                                             چون اکنون !!!

 

tanha.jpg

 

/ 33 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
!!~~Weblog open~~!!

سلام بر همه عاشقان عشق ... بر ره دل نشستم .. نه آهی آمدو نه نوایی.... نه روشن بود و نه تاریک ... اما من حرف دل برایت می نویسم که مسافران بیایید.... راستی بیا و به سوال جواب بده .

سراب عشق

سلام ..... صبح همگی بخیر و سلامت .(( به به آفتاب از کدوم وری طلوع کرده که غایب همیشه حاضر ظهور کرده .. خاکستری راه گم کردی یا اینکه الاغت رو پیدا کردی ؟ تو و سرزمین برهوت ما ؟ تو و این چند جمله بیت عاشقونه .. بهت نمیاد خرج نکن .. برو ننه من که حلالت نمیکنم .. نفرینت کردم که به بلای عشق کمندی دچار شی ننه .. راستی از ده گلنسا چه خبر . از بی بی چه خبر ؟ از نازی چه خبر ؟ از سربازی چه خبر ؟ از خودت و خودم . و گوشی بی صدای تو چه خبر .؟ من که گفتم روز عید پول تو جیبی هات رو خرج نکن یه زنگی بزن الهه عشق .. نکنه تو هم به ته قلک رسیدی مثه کمندی .. من که شپش فعلا تو جیبام ملق میزنه .. خوش اومدی گرچه گران اومدی . قهرررررررررررم . جون تو .. مرده شور اون صدات رو ببره . ببین منو . تو هم مثه الاغت رم کردی نه ؟ ))

سراب عشق

هنوز تنهاتر از تنها منم من همون بيگانه از خود در تنم من اگر زيبا به قامت پيرهنم من پر از احساس عاشق بودنم من به خود مي بالم از اينکه زنم من زني که در مثال همتاي ماهم به دنيايي مي ارزه يک نگاهم مني که قلب عاشق رو پناهم چرا خود بي کس و بي تکيه گاهم چرا عاشق شدن بوده گناهم وقتي خدا تن آفريد از برگ گل زن آفريد احساس عاشق بودنو بخاطر من آفريد من چرا شيرين بي فرهادم امروز که برده زندگي از يادم امروز من بهاري گمشده در باغم امروز شکسته در گلو فريادم امروز

پیچک شوق

سلام بروزم متن قديمی است اما نگاهی تازه بر آن بنداز چشم براهم و منتظر نقد شما

سراب عشق

نام من عشق است .. خسته ام .. زخمی ام . سراپا زخم .. با شما طی کرده ام راه درازی را .. راه شش ساله ای از دفاتر حافظ تا غزل های شما راهی سی ساله با فردوسی . راهی جاودانه با لیلاها و مجنون هایش.. این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است ..اما .. اما .. من همان خورشیدم . میشناسید مرا ؟ پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر .. اینک این افتاده از پای را میشناسید من عشقم .. اینچنین بیگانه از من روی مگردانید .. در مبندیدم به حاشا . میشناسیدم .. عشق قیس و حسن لیلی .. در کفه فرهاد تیغه من نهادم من بریدم بیستون را .. مسخ کرده گر چه چهره ام را این ایام.. با همین دیدار باز هم میشناسیدم من همانم آشنای سالهای دور .. می شناسیدیم

سراب عشق

سلام ... ميدونی ديروز داشتم به چی فکر ميکردم .. به اينکه اونوقتا قرار بود که آدامس بچسبونی روی صندلی . جيبامو پر از آدامس جويده کنی . به اينکه قرار بود من يک کيک بزرگ بيارم بيام در خونتون تا درو باز ميکنی بچسبونم به صورتت . قرار بود خيلی بلاها سر هم بياريم يادته ؟ نوووووووووووووووووووچ يادت نمياد . نميزارند که يادت بياد . بی معرفت من و تو خيلی کلی دوست بوديم مگه هاااااااااااااا . نووووووووووووووووووچ .مگه نه ..

موسی

خلاء يعنی ... يه صندلی خالی کنار من يه شــــاخ گـل پژمــــــرده يه ادم فـــراموش شــــده انتـــظار از پشـــت پـنـجره جات خيلی خاليـه دلـم تــنگ شــده زيبا بود اين توصيف.... موفق باشی. به اميد ديدار

¤••●··´`·..·جز تو هیچی نمی خوام.·´`·..·●•▪·¤

... يادش بخير ديروز ها كنار هم مينشستيم و چشم به غروب آفتاب ميدوختيم كه اشعه طلاييش با امواج ميرقصيد... و امروز ها من به تنهايي و با ياد تو كنار آب مي نشينم و به غروب آفتابهايي فكر ميكنم كه بدون تو ميگذرند. چقدر زود گذشت با هم بودن و چه زجر آور است زندگي در اين رزهاي تنهايي و بدون تو.... اي كاش بودي و صداي تپش هاي قلبم را ميشنيدي. تپش هايي كه فقط به خاطرتو ميزنند فقط چون تو گفتي بعد از من بر لب آب بنشين و غروب آفتاب طلايي را تماشا كن...(سلام عزيزم خوبی ؟ روزت مبارک در ضمن قالب جديتم مبارک راستی من بلاخره اپيدم ها )

دوکبوتر عاشق

سلام وبلاگتون واقعا زيباست موفق باشيد به اشيونه ما هم سربزنيد منتظريم