می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم ..... مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسير

انگار مدتی است که احساس می کنم

خاکستری از دو سه سال گذشته ام

احساس می کنم کمی دير است

ديگر نمی توانم

هر وقت که خواستم

در بيست سالگی متولد شوم

انگار فرصت برای حادثه از بين رفته است

اين روزها که فرصت برای ديوانگی کم است

بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببينم

بگذار در خيال تو باشم

بگذار ........

بگذريم !!!

اين روزها

خيلی برای گريه دلم تنگ است ...

/ 7 نظر / 16 بازدید
mohabbat

چنگی به دل نمی زنه اين روزا عشق و عاشقی / از ته دل برات بگم نمونده قلب صادقی / اونا که اهل دل بودن دل رو گذاشتن زير پا/ بی سر و سکه مونده دل شکسته بازار وفا/ عاشق خوب شهر ما معرکه بود رنگ چشاش/ تو اين روزهای قحط عشق راستی عجب خاليه جاش./..وبلاگ جلبی داری امید وارم که موفق باشی ...به من هم حتما سر بزن خوشحال می شم ...بابا من هرچی بگم از مطالبت خوشم اومده کمه ۲۰۲۰۲۰

sarzamine eshgh

سلام دوست خوبم من ۱۰۰ بار به وبلاگت اومدم ولی از کم سعادتی هر دفعه برای گذاشتن نظر مشکل داشتم خيلی زيبا می نويسی قالبم هم قابل شما رو نداره کمک خواستی در خدمتم

احساس

سلام.سلامی بی اندازه غريب.عزيز اين را بدان فرصتها خيلی زود دير می شوند.به من هم سر بزن.يا حق

moochi_poochi

سلا به خاکستری که پيام آور عشق آتشين است. و رنگش چون نامش خاکستر. قشنگ می نويسی ها . مرسی که به من سر زدی . باز هم سر بزن

من ليلا ... کو مجنون

سلام .. اتفاقا يه مدته من هم همينو به خودم ميگم : دير شده ... واسه همه چی دير شده .. اما خب تنها فرقمون اينه که دلم برای گريه کردن تنگ نشده چون ازش خسته شدم ..

elaheyemehr

سلام شما خيلی زيبا می نويسيد..به من هم سر بزنيد فکر کنم بدتون نياد