هيچ وقت تا به اين اندازه تنها نبوده ام !

ا ز وقتی که خورشيد برای من از سمت مشرق  طلوع نمی کند ،

 از ان زمان که تو از باغ دلم پر کشيدی ،

                             ديگر هيچ بهاری به سراغ من نيامد ...

                             ديگر بلبلان در اين باغ ، شوق اواز خواندن ندارند ...

                            ديگر درختان خسته باغ دلم شکوفه نمی اورند ...

ای عزيز دل ....

    خورشيد و بهار و بلبلان يکصدا تو را می خواهند

    و من خدا را در هنگام هر اذان برای امدنت دعا می کنم ،

و زمزمه می کنم ....

                             ای بهترين ، زيباترين و عاشق ترينم ، برگرد

       اما تو صدای زمزمه انها را نمی شنوی ،

قلم در دست گرفتم که بنويسم از تو متنفرم

تا شايد بتوانم به زندگی انطور که می خواهم ادامه بدهم ،

ولی وقتی به کاغذی که دستم روی ان بود ، نگاه کردم ؛

ديدم که باز بی اختيار نوشته ام !

  دوستت دارم ،  برگرد

               برگرد  که دلم قلبم همه و همه بهانه ی تو را می گيرند ...!؟

 

 B23.jpg

 

/ 88 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمند

هنوز .. تنهاتر از تنها منم من. همون. بيگانه از خود در تنم من. اگر زيبا به قامت پيرهنم من. پر از احساس عاشق بودنم من. به خود مي بالم از اينکه زنم من. زني که در مثال همتاي ماهم. به دنيايي مي ارزه يک نگاهم. مني که قلب عاشق رو پناهم.. چرا خود بي کس و بي تکيه گاهم.. چرا عاشق شدن بوده گناهم.. وقتي خدا تن آفريد.. از برگ گل زن آفريد.. احساس عاشق بودنو.. بخاطر من آفريد. من چرا. شيرين بي ((فرهادم)) امروز. که برده زندگي از يادم امروز. من بهاري گمشده در باغم امروز. شکسته در گلو فريادم امروز..

کمند

چقدر دلم برات تنگه .. چقدر دلم واسه حرفات پر ميزنه .. به خدا ..

baran

مملی جونم سلامممممممممممممممم.وای کامنت هاتو خوندم مردم از خنده ديوونه.....

baran

می گم الان نشستم لب همون جوب هميشگی.به جون بارانی اين همساده هه که ميوه فروشه اومده اشغالاشو ريخته تو جوب.بو گندش داره خفم می کنه.اين مردم يه ذره فکر ما معتا دين رو نمی کنند.اه اه اه حالم بد شد...چه بو گندی.......نمی خوای چيزی بنويسی داداشی؟؟؟

صدای پای دل

بس که گفتی فراموشت می کنم ؛ فرصت نکردی هرگز! که فراموشم کنی!!! ((سلام .... چطوری خاکستری جان ؟ خوبی .... سمت ما هم بیا ....... یادش بخیر اون روزها ........))

کمند

سر بسرم نزار . که يامیزنم تو سرت يا اينکه ميکشمت از دستت بد رقم کفريم ..

کمند

برو به وبلاگ باران جون . ببين چی نوشتی .. بعد دنبال ساقی هم بگرد بعد بيا ببين چرا کفريم . حوصلتو ندارم .. ((( پيش او يار نو و يار کهن هر دو يکيست .... نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو يکيست )) خدانگهدارتون ..

کمند

تو حیرانی در این هنگامه .. من هم از تو حیرانتر.. تو در آغاز آبادی . من هم هر لحظه ویرانتر.. در این بن بست ظلمانی. رهایی را چه میدانی.. فرار از خود به سوی هم.. و یا از هم گریزانتر.. اگر از راه برگردیم سراپا حسرت دردیم .. گذشتن.. مرگ ماندن ..درد ..كدامینند آسانتر.. كدام این پیك را گویند كه من هم از تو می جویم.. نشانت را و ماندم بی خبر در آن پریشانتر.. در این تنهایی ممتد . فقط دست تو بر در زد.. ندیدم از تو ای دیرآمده. ناخوانده مهمانتر..

کمند

اول آشناییمون حرفا چه شاعرانه بود.. نگاه تو تو چشم من چه پاک و صادقانه بود. اول آشناییمون عزیز و دردونه بودم. به چشم مست و عاشقت.. گوهر یکدونه بودم.. حالا چی هستم واسه تو. حالا کی هستم واسه تو. یه جام خالی از شراب.. شکستنی مثل حباب.. اول آشناییمون برای تو راه بودم.. شعر بودم شور بودم الهه ناز بودم.. اول آشناییمون واسم یه پروانه بودی.. من همه سادگی و تو عاشق و دیوونه بودی..

بابا عظیمی

سلام خاکستر عزيزم....امدم حالت را بپرسم و بگم ممنون که گه گداری يادی از من ميکنی حالا به هر طريق که شده ومنم دوستت دارم واسه همين دوستيهات ...واست ارزو ميکنم که اون برنامه ات بخوشی و خوبی تموم بشه و انشالله جشن عروسی و بخور بخور.....شادی شادی......وقت کردی بازهم از اون طرف ها بيا.....مخلصيم