با توام ، با تو که يک عمر با منی ،

با توام ، با تو که همدم سکوت منی ،

با توام ، با تويی که ساعت ها رو در روی من می نشينی و بی آنکه چيزی بگويی ،

فقط به من لبخند می زنی !

با تو هستم ، با تويی که مرا يک دنيا می مانی ،

با تو هستم ، با تويی که يک رنگی ......... تنها يک رنگ !

ساده ساده !

با تو هستم ، با تويی که اشک های مرا نظاره می کنی و تنها لبخند می زنی ،

با تو هستم ، تويی که هر شب با لبخند تو به خواب می روم ،

و با لبخند نگاه تو نيز بر می خيزم ،

با تو هستم ، با تويی که بی آنکه از من چيزی بخواهی ، سر تا به پا مال منی !

تويی که تنهايی !!!

فقط و فقط با منی !

مال منی !

تويی که جز تو هيچکس همدم من نيست !

تويی که تنها چند خط ساده ای !

آری با توام ...

تويی که تنها نقش زغالين آدمکی هستی بر روی ديوار اتاقم ... !!!

پ.ن --- حالا معنی تغيير فصل ها رو می فهمم ... چون فصل جديدی پيدا کردم !!! 

/ 98 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلام ... به اشتياق نگاهش ز خود گسستم و رفتم كنار خاطره هايم كمي نشستم و رفتم كسي به لهجه عشق نخواند شعر سكوتم و چشم بر همه بدها دوباره بستم و رفتم براي آن كه دلم را به جنس عشق بسازم ميان آينه ها در خودم شكستم و رفتم و ردپاي نگاهش نماند در غم جاده به سمت و سوي حضورش ز بند رستم و رفتم ز راه اشك گذشتم به چشم عشق رسيدم و بر ضريح نگاهش دخيل بستم و رفتم....

امير

آن چنان منتظرم در ره شوق که اگر زود هم بيايی دير است ... راستی سلام ...آپم و منتظر ..

▪•●¤.·´`·.»جز تو هیچی نمی خوام «.·´`·..·¤●•▪

شاید شبی بازگردم تنها برای سکوت گنگ قناری ها شاید لحظه ای دوباره بازگردم تنها برای آن لحظه که جان دادی من تمام سوی دلها را می گشایم در این زندان تنگ من سکوت را با سنگی خورد خواهم کرد تنها برای آن لحظه که سخن نگفتی من شرابی خواهم آورد با رنگ صدا که سکوت را در خود حل کند

●•▪ مرجان ▪•●

اين زندگي غمزده غير از قفسي نيست .. تنها نفسي هست ولي هم نفسي نيست .. اين قدر نپرسيد كجا رفت و كي آمد .. اشعار پراكنده ي من مال كسي نيست .. . بدرود!!!